محمد رضا واليزاده معجزى
151
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
ظل السلطان اگرچه از جهت قابليت حكومتى شباهتى به آقا محمد خان دارد و اما از بدبختى از جهت بىرحمى و خونريزى به سلاطين قرون ماضيه ايران بىشباهت نيست و بر من معلوم است كه در دولتى مثل دولت ايران تنبيه سياست سخت لازم است ولى سياست غير از بىرحمى فطرى و خشونت قلب و رقت عذاب مخلوق است . قتل رئيس بزرگ بختياريها اگرچه به كلى منافى با قواعد مهماننوازيست ولى از جهت اقتصادى امور معفو شمرده شده اما در باب كشتن تاجر متمول اصفهانى چه عذرى مىتوان آورد . " ظل السلطان فرمان داد قلب تاجر را از سينهاش بيرون كشيدند مستر بنجامين اين داستان را در كتاب خود اينطور نقل كرده : " از قرارى كه براى من نقل كردهاند ، شاهزاده از او پول زيادى گرفته بود كه خيلى بيشتر از ماليات معموله بود و در قبال شكايات تاجر شاهزاده اين پول را پس نداده بود و تاجر از روى جسارت به تهران رفته ، عريضهاى به اعلىحضرت شاه عرض كرد و طلب احقاق حق نمود . شاه در حق او مرحمت فرموده ، حكم ملوكانه به دست او داد كه پيش ظل السلطان رود و در آن حكم به ظل السلطان امر شده بود كه مبلغ مأخوذ را به آن تاجر مسترد سازد و در مراعات حقوق تبعه اعلىحضرت شاه بيشتر دقت كند . تاجر بيچاره اميدوار شده به اصفهان مراجعت نمود و دستخط شاه را به ظل السلطان تقديم نمود . ظل السلطان آن را مطالعه نمود . بعد به وضعى گيرنده يك لحظه بر آن شخص نظر كرد . تاجر اگرچه از اين نظر خطرناك ترسيد ، معهذا اطمينان كلى داشت كه حق او به او داده خواهد شد ولى شاهزاده بهطور استهزاه به او گفت : پس خواستى به واسطه رفتن پيش شاه شاهزادهها را بترسانى ؟ ! عجب آدم رشيدى هستى و من كمتر شخصى را به اين جرأت گمان مىكردم ! مثل تو شخص رشيدى بايد دل رشيد و بزرگى داشته باشد . من مىخواهم دل تو را ببينم تا از تو جرأت ياد بگيرم . بعد به صداى بلند شاهزاده به نوكرهاى خود امر كرد دل اين شخص را در آوريد . نوكرها تاجر مبهوت را گرفته ، شكم او را از موضع دل پاره كردند و دل او را درآورده بر روى سينى گذاردند پيش شاهزاده بردند . " اگر كسى بخواهد ظلمها و بيدادگرىها و آدمكشىهاى ظل السلطان را در دفترى گردآورده و از آن كتابى ترتيب دهد مسلما نام ايشان هم در رديف مردان خونريز تاريخ ثبت مىگردد . آدم كشى و سفك دماء بىگناهان به قدرى در دوران حكمرانى ظل السلطان مكرر اتفاق افتاده كه